وبلاگicon
English teachers and learners

English teachers and learners
 
خوش آمدید

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389 توسط محمدرضا ولايتي

 

یادگیری لغات زبان انگلیسی  با استفاده از  تداعی

محمّد  احمدوند  

مقدمه: تداعی در لغت یعنی یه یاد آوردن، مثلاً می گوئیم: " با دیدن این فیلم خاطرات جوانی برایم تداعی شد."   در روانشناسی تداعی یا association  یعنی ایجاد ارتباط بین دانسته ها و ندانسته ها است، یعنی چیزی به دلیل شباهت یا رابطه اش با چیز دیگری ما را به یاد آن چیز می اندازد. تداعی در زندگی روزمرۀ ما جریان دارد. این که با دیدن مردی که کناره های سبیلش را زده باشد یاد هیتلر یا چارلی چاپلین یا حتی یاد فیلم او به نام "دیکتاتور بزرگ" می افتیم نوعی تداعی است. اینکه وقتی نوزادی به دنیا می آید  زنهای فامیل دور او جمع می شوند و در بارۀ  شباهت چشم ولب و بینی بچه با افراد  فامیل حرف می زنند هم نوعی تداعی است. اینکه گاهی از پشت سر کسی را می بینید و از نوع لباس و قد و بالا و راه رفتنش فکر می کنید دوستتان است و البته گاهی هم اشتباه می کنید نوعی تداعی است.

کاربرد آموزشی تداعی: من از این اصل روانشناسی که در زندگی ما ناخودآگاه جریان دارد به صورت ارادی و خودآگاه در یادگیری لغات انگلیسی استفاده کردم و بر این اساس هم کتابی چاپ کردم با نام " ببین، بخند، بیاموز" .  حدود 3000 لغت را با این روش می توان یاد گرفت. اهمیت این روش زمانی مشخص می شود که بدانید تعداد لغات پایه ای که شما لازم است یاد بگیرید تا در یک کشور خارجی بتوانید با دیگران ارتباط برقرار کنید و مشکلات خود را حل کنید  3000  لغت است.

روش کار: برای یادگیری بسیاری از لغات انگلیسی می توان از تداعی استفاده کرد، به این صورت که بین کلمه ای که می خواهیم یاد بگیریم و دانسته های قبلی خود در زمینه های مختلف علمی و اجتماعی رابطه ایجاد می کنیم. ما با شکستن کلمه سعی می کنیم قسمتی آشنا در آن کلمه پیدا کنیم که ما را به معنی آن برساند، گاهی برعکس چیزی به کلمه اضافه می کنیم تا کلمه ای آشنا به دست آید، گاهی مثالی جالب یا خنده دار برای کلمه پیدا می کنیم، گاهی تاریخچۀ به وجود آمدن کلمه به ما کمک می کند، گاهی از زبان مادری خود ، خواه فارسی باشد یا ترکی یا لری یا کردی یا عربی  استفاده می کنیم،  گاهی با کلمه بازی می کنیم ، گاهی به صدای کلمه، ریتم یا موسیقی آن توجه می کنیم، و گاهی الگوهای  جذابی در بین کلمات پیدا می کنیم تا آن کلمه یا کلمات در ذهن ما بمانند. نتیجۀ کار شگفت انگیز است. لغاتی که ما به این شکل و با روش تداعی یاد  می گیریم شاید دیگر هرگز از یادمان نروند!

چند مثال برای هر روش:

1- شکستن کلمه : فکر می کنید معنی کلمۀ alpinism  چیست؟ حالا در آن کلمه ای آشنا پیدا کنید و آن را بشکنید. کلمۀ آلپ alp برای شما  آشنا نیست؟ ما می دانیم آلپ اسم یک رشته کوه است. این کلمه هم به کوه ربط دارد. این کلمه یعنی "کوهنوردی" و alpinist  هم یعنی کوهنورد.  فکر می کنید لغت luxury   چه معنی دارد؟  کدام بخش این کلمه برای شما آشنا است؟  حتماً کلمۀ لوکس lux  را  شنیده اید. ما به چیزهای تجمل و گران که خیلی هم ضروری نیستند لوکس می گوئیم. جالب است که luxury   هم یعنی "تجملات" !  حالا معنی کلمۀ conservation  را شما حدس بزنید. کدام بخش برای شما آشنا است؟ ما برای چه مواد غذایی را کنسرو conserve  می کنیم؟ برای محافظت و نگهداری از غذا.  کلمۀ conservation   هم یعنی محافظت و نگهداری و هم ریشۀ آن conservative   یعنی محافظه کار.

2- اضافه کردن به کلمه: فکر می کنید کلمه ham  به چه معنا است؟ حالا چیزی به این کلمه اضاف کنید تا برای شما آشنا شود. hamburger  که خورده اید؟  در دسته بندی غذا ها می توان این غذا را نوعی غذای گوشتی دانست. جالب است که ham  هم یعنی " گوشت" !  کلمۀ  gentle  یعنی چه؟ چیزی به آن  اضافه کنید تا برایتان اشنا شود. gentleman چطور است؟ ما به کسی که رفتاری موقر و مؤدب دارد جنتلمن می گوئیم. لغت gentle  هم یعنی موقرانه ، مؤدبانه ، آرام و مهربان! می دانید کلمۀ  penal  یعنی چه؟ چیزی به آن اضافه کنید. penalty  برای شما آشنا نیست؟ penalty   جریمۀ یک خطا در محوطۀ جریمه است و  penal  یعنی جزایی و کیفری.  حالا بگوئید  cool  یعنی چه.  cooler   یعنی خنک کننده  و کولر شما ر ا خنک می کند . پس cool  هم یعنی خنک. 

3- مثالی جالب یا خنده دار: معنی کلمۀ ambulant  را می دانید؟ شما را یاد آمبولانس ambulance  نمی اندازد؟ ما می توانیم بگوئیم آمبولانس یک نوع درمانگاه سیّار است. حالا فکر می کنید معنی کلمۀ ambulant  چیست؟ بله این کلمه یعنی در گردش و در حال حرکت ، یعنی سیّار. می دانید toss   یعنی چه؟ منچ بازی کرده اید؟ طاس را چه کار می کنید؟ بله طاس را بالا می اندازید. حالا حدس بزنید toss   یعنی چه.   این کلمه یعنی "بالا انداختن"  و toss the coin  در انگلیسی همان شیر یا خط کردن خودمان است. حالا بگوئید  cotton  یعنی چه. شبیه کتان نیست؟ پارچۀ  کتان از پنبه درست می شود. پس  cotton   یعنی پنبه.  candy  هم یعنی "قندی" یا "آب نبات" . حالا این دو کلمه با هم cotton candy  یعنی چه؟  خوب ، آب نباتی که شکل پنبه است همان "پشمک"  خودمان است. به عنوان مثالی دیگر ، می دانید لغت Christian  شبیه اسم کدام عید یا جشن است؟ بله شبیه Christmas  است. جشن Christmas مربوط به مسیحیان است. حالا حدس بزنید Christian یعنی چه. بله این لغت یعنی "مسیحی"  و اگر آن را بشکنیم  لغت Christ  یعنی حضرت مسیح .

4- تاریخچه یک کلمه: می دانستید کلمۀ  Indian  هم به معنی "هندی" است و هم به معنی "سرخپوست" ؟  حتماً در تاریخ خوانده اید که کریستف کلمب از طرف ملکۀ اسپانیا مأموریت داشت "هند" را کشف کند. او اشتباهی سر از بعضی جزایر آمریکا  درآورد. وقتی سرخپوستان آمریکا به سوی آنها آمدند او که فکر می کرد هند را کشف کرده است داد زد:" Indians ! Indians! "  یعنی :"هندیها ، هندیها" . این اشتباه کریستف کلمب باعث شد نام Indian   روی سرخپوستان آمریکا بماند! به عنوان مثالی دیگر آیا می دانید در کشورهای حوزۀ  "بالکان"  چه اتفاقی افتاد؟ بله بعضی از این کشورها تجزیه شدند. مثلاً کشورهای مقدونیه ، کوزوو ، بوسنی و هرزگوین ، صربستان ، و مونتنگرو از تجزیه یک کشور بزرگتر به وجود آمدند. از این رویداد لغت   balkanizeرا  در انگلیسی داریم  که به معنی تجزیه کردن به کشورها  یا  ایالات کوچکتر است!  می دانید lilliputian  یعنی چه؟  شما را یاد چه می اندازد؟  بله "قصه سفرهای گالیور" و کارتون معروف آن را که به یاد دارید؟  مردم کوچولوی شهر لیلیپوت را هم به خاطر دارید؟ می دانید lilliputian  یعنی چه؟  یعنی  "کوچولو"  مثل مردم لیلیپوت که کوچولو بودند. جالب اینکه متضاد این کلمه titanic  به معنی  "خیلی بزرگ"  ما را به یاد  کشتی تایتانیک می اندازد که در زمان خود  بزرگترین کشتی جهان بود.

5- زبان مادری: بسیاری از کلمات در هر دو زبان انگلیسی و مادری ما وجود دارند. اگر به این لغات دقت کنیم معنی آنها را متوجه خواهیم شد. این کلمات شامل کلمات ساده ای مثل television یا همان تلویزیون هست، شامل کلمات معمولی مثل company  یا همان کمپانی ، و شامل کلمات دشواری مثل  Ottoman  که همان  "عثمانی"  یعنی اسم دولت سابق ترکیه است هم می شود.  البته ارتباط زبانها دو طرفه است و مثلاً آیا می دانستید paradise   از لغت فارسی "پردیس" به معنی بهشت وارد انگلیسی شده است؟ یا مثلاً در زبان لری "کلک" به معنی انگشت است و در انگلیسی هم click   به معنی ضربه زدن با انگشت است، همانطور که در کامپیوتر با انگشت خود چپ کلیک یا راست کلیک می کنیم. یا در همین لری کلمه  "مرتال" یا "مردال" به معنی مرده است و در انگلیسی هم لغت mortal   به  معنی مردنی است!  یا در کردی کلمه  "تماته"  همان tomato  یا گوجه فرنگی است.

6- بازی با کلمه: لغت  carcass  شما را به یاد کرکس یا لاشخور نمی اندازد؟ می دانید که کرکس لاشه یا مردار می خورد. جالب است که لغت carcass  هم به معنی لاشه یا جسد است! ( پرنده ای که کرکس نام دارد در انگلیسی vulture   است). معنی کلمۀ  surgery  را می توانید حدس بزنید؟  در کدام حرفه  سر را  جرّ  می دهند و می شکافند؟  بله surgery  یعنی جراحی  . clip  علاوه بر اینکه به معنی کلیپ یا نماهنگ است به معنی گرفتن هم هست همانطور که کلیپس clips  یا گیرۀ  سر را برای نگهداشتن روسری یا موی دختر بچه ها استفاده می کنند. می دانید brilliance  یعنی چه؟ شما را یاد   برلیان   نمی اندازد؟ چه چیز برلیان جالب است؟ مطمئناً درخشندگی و تابش آن.  لغت brilliance  هم به معنی درخشندگی و تابش است و همچنین داشتن نبوغ و درخشیدن در میان جمع! و به آدم خیلی باهوش brilliant  می گویند. 

7- الگوهای جالب: بعضی کلمات در  الگوهای جالبی  قرار می گیرند که یادگیری آنها را لذّت بخش می کند و ماندگاری آنها را در ذهن بالا می برد. به عنوان نمونه دو الگو برای شما مثال می زنم: 

الگوی اول: بعضی از کلماتی که اگر با حرف کوچک نوشته شوند یک معنی و اگر با حرف بزرگ نوشته شوند معنی دیگری پیدا می کنند. 

لهستانی      Polish       ترکیه     Turkey         عثمانی      Ottoman       خدا          God        

جلا دادن     polish       بوقلمون  turkey          نوعی مبل   ottoman       بت – الهه   god      

الگوی دوم: بعضی از کلماتی که اگر s  بگیرند جمع بسته نمی شوند بلکه معنی متفاو تی پیدا می کنند.

خوب    good       معنی – منظور داشتن  mean          کار           work          چوب     wood      

کالا    goods        وسیله                    means         آثار هنری  works          جنگل   woods       

8  صدا، ریتم، یا موسیقی: می دانستید کلمۀ  chick  به معنی  "جوجه"  از صدای جوجه گرفته شده است؟ البته ما در فارسی می گوئیم جوجه جیک جیک می کند و انگلیسی زبانها فکر می کنند جوجه چیک چیک می کند. یک بار خوب گوش کنید واقعاً سخت می توان گفت کدام درست می گویند. یک معنی کلمۀ  ring  "زنگ زدن"  است که از صدای زنگ در یا زنگ بعضی تلفنها درست شده است.  یا مثلاً لغت cough  به معنی  "سرفه کردن"  از صدای سرفه و لغت pick up  به معنی  "برداشتن" از صدایی که در لحظۀ برداشتن گوشی تلفن ایجاد می  شود درست شده است. می توان برای کلمات شعر ساخت و آنها را به خاطر سپرد. مثلاً من برای یادگیری لغت delicious  به معنی "خوشمزه"  این شعر را تکرار می کردم: "این غذا هست دلیشس (delicious )     تا ته بخور بلیسش"  . بسیاری از کلمات ریتم های جالبی دارند که دقت به این ریتم ها می تواند در یادگیری آنها کمک کند.

نتیجه گیری: در روش تداعی ما سعی می کنیم قلابهای ذهنی درست کنیم تا معنی کلمه ای را کشف کرده و به ذهن بسپاریم. اصل مهم در  این روش درگیر کردن ذهن با کلمه و  ایجاد  رابطه ذهنی با آن بر اساس دانسته های قبلی ما است. بر این اساس هر چه اطلاعات  عمومی ما بالاتر باشد  قدرت بازی با کلمات ما بالاتر  می رود  و حافظۀ  ما برای حفظ  ونگهداری بیشتر می شود.  ذهن در تمثیل  مثل فرش  دستباف  است که  هر چه بیشتر پا بخورد  بهتر و قیمتی تر می شود.

چند نکتۀ جالب : ذکر چند نکته هم خالی از لطف نیست:

1- بر اساس تحقیق محققان خارجی ،  زبان فارسی زیباترین زبان جهان از نظر موسیقیایی است بدین معنا که اگر کسی فارسی هم بلد نباشد و آن را بشنود جریانی از موسیقی در آن پیدا می کند. شاید به همین دلیل است که مردم ایران یه عبارتی همه شاعرند.  به گفته همین محققین ، زبان عربی کاملترین زبان دنیا از نظر دستوری است . زبان انگلیسی بیشترین لغات را در بین زبانهای جهان دارد ( حدود یک میلیون لغت) و جالب اینکه یک انگلیسی زبان در مکالمات روزمرۀ خود حدود 5000  لغت پایه را استفاده می کند  و شما برای حرف زدن و ارتباط برقرار کردن با خارجی ها کافی است 3000  لغت پایه را یاد بگیرید  و بر همین اساس زبان انگلیسی به عنوان زبان دوم ساده ترین زبان برای یادگیری است. ضمناً زبان چینی حتی به عنوان زبان اول یا زبان مادری سخت ترین زبان دنیا است یعنی خود چینی ها هم در زبان خود بخصوص در بخش مهارت نوشتن مشکلات اساسی دارند.

2- تمام زبانها دو عنصر اصلی دارند: دستور و لغت. دستور حدود 30 درصد  چهار مهارت اصلی یعنی شنیدن، حرف زدن، خواندن، و نوشتن را تشکیل می دهد و لغت حدود 70 درصد. البته لازمۀ یادگیری یک لغت دانستن معنی، املای کلمه ، و تلفظ آن است. به هر حال یادگیری لغت مهمترین بخش یادگیری یک زبان است. البته اگر کسی بخواهد تسلط کامل بر یک زبان پیدا کند _ مثلاً یک دانشجوی رشتۀ زبان _ باید دانش  فرازبانی  خود را از مسائل دینی ، ادبی ، تاریخی ، اجتماعی  ، وجغرافیایی آن زبان و مردمی  که به آن زبان تکلم می کنند بالا ببرد.

 


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

پیچک